آخرین لحظه اگر آب شدم
باکی نیست
لحظه ها در گذر باد می شکنند
باز در این خانه باز است
کوچه خلوت
درحیاط آینه ها روی زمین می رقصند
آب در حوضچه حرف از او می زد
چه صدای بود
که مرا بیمارکرد
در و دیوار به من خیر شدند
گفتند چرا این جای
گفتم
شاید کنار بامم
شاید در نسیمم
شاید در آب خنک رودخانه
بله
هرچه بگویم
در زیر برفها نمی ماند
زنگ تفریح دارد تمام می شود







