سالها جام بدست بردر میخانه زدیم
آتش آن روز که میخ در میخانه شویم
جست و خیزان بانگ براریم که این باده به پاست
این در میخانه که گفتی کجاست
ای کاش روح در طنم پرواز می کرد
همه درهای بسته را باز می کرد
کاش کاغذ دلم را باد می برد
تا زیر سقف افلاک می خورد
با این وجود ما که هستیم
در این چهار راه با که هستیم
اگر خاکیم چرا این گونه هستیم
تمام زندگی را این گونه بستیم
بیا ای آرزوی دور و نزدیک
بیا دیگر چرا این قدر دور نزدیک







